الشيخ محمد علي الگرامي القمي
118
فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى)
زير آن نشستهايم ، چيز ديگرى به نام فوقيّت و تحتيّت در خارج نداريم ، ولى واقعاً ما زير اين سقف هستيم و سقف بالاى ماست . از نظر دقيق فلسفى همهى وجودات امكانى ، مثل وجود نسبت و اضافه ، مىباشند و متعلق و وابسته به واجب الوجود هستند كه عين الربط به او هستند ، و هيچگونه استقلال نداشته و فناى در حق دارند و همين فنا هم سرمايهى تكامل آنهاست كه اگر به اين فنا توجه كنند و به لوازم آن عمل كنند ، به وجود مستقل حق نزديكتر مىشوند و از عظمت آن بهرهمندتر مىگردند . و با فناى در ذات حق ، بقا و ابديّت مىيابند ، همانطور كه قرآن كريم فرموده است كه : « هل شىء هالك إلّاوجهه » هرچه وجههى الهى دارد برقرار است . از آنچه درباره وجود رابط گفته شد ، معلوم مىشود كه : 1 - در قضايايى كه غير از عمل ذهن ، يك نسبت واقعى ميان موضوع و محمول در كار نيست ، وجود رابط هم در واقع آنها نخواهد بود . مانند قضاياى هليات بسيطه « 1 » . در اين گونه قضايا ، گرچه در عمل ذهن غير از تصور موضوع و محمول ، نسبت هم تحقق دارد ، ليكن در متن واقع چيزى جز موضوع وجود ندارند . فقط انسان است نه انسان و چيز ديگرى ، و رابطهاى ميان آن دو . 2 - در قضايايى كه مشتمل بر حمل اولى است نيز نسبت و وجود رابط نمىباشد . قبلًا توضيح بدهيم كه از جهتى حمل در قضايا بر دو قسم است : حمل اولى و حمل شايع صناعى . اول حمل مفهوم بر خودش يا بر اجزاى
--> ( 1 ) - / هليات بسيطه قضايائى هستند كه دربارهى وجود يك شىء صحبت مىكنند . مانند انسان وجوددارد . در مقابل هليات مركبه و آنها قضايائى هستند كه دربارهى وجود چيزى براى چيز ديگرى سخن مىگويند . مانند انسان متمدن است كه تمدن را براى انسان ثابت مىكند . در « هل بسيط » - مثلًا - از وجود انسان صحبت مىشود و در « هل مركب » از وجود - مثلًا تمدن ، براى انسان